سلامتی و بهداشت
زندگی سالم در جسم سالم
جمعه 1395/12/13 :: نویسنده : moh j
یک دقیقه سکوت....
بخاطر خجالت کشیدن مردی که درامدش کفاف زندگیشو نمی داد و پای رفتن به خونه رو نداشت

یک دقیقه سکوت
بخاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو بنام جنس خارجی تن بچش کرد برویش خندید و در خفا اشگ ریخت

یک دقیقه سکوت
بخاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو انجام داد و خانم خونه اربابی کرد براش ولی تسلیم هیچ نامردی نشد

یک دقیقه سکوت
بخاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو بجای گوشت چرخ کرده بخورد بچه ی در ارزوی کبابش داد

یک دقیقه سکوت
بخاطر مستاجری که سر درد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده جوابش کرده بود

یک دقیقه سکوت
بخاطر بچه ای که خجالت کشید و تو کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازیهای لباس نو بر تن رو دید زد زیر گریه

یک دقیقه سکوت
به خاطر صدها هزار مردی که در این اوضاع وخیم اقتصادی کارشان را از دست داده اند و شرمنده زن و بچه ی شان شده اند و هر روز خبر اختلاس میلیاردها دلار پول بیت المال را میشنوند

یک دقیقه سکوت بخاطر مرگ انسانیت، مرگ تفکر و مرگ منو تو ...




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : سکوت، یک، ارزش انسانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 1395/12/13 :: نویسنده : moh j
کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف دارند،
احمق نیست،
مناعت طبع دارد.
کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد،
احمق نیست،
منظم و محترم است.
کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم،
احمق نیست،
کریم و جوانمرد است.
کسی که از معایب و کاستی های دیگران، در می گذرد و بدی ها را نادیده می گیرد،
احمق نیست،
شریف است.
كسی كه در مقابل بی ادبی و بی شخصیتی دیگران با تواضع و محترمانه صحبت می كند و مانند آنها توهین و بد دهنی نمی كند،
احمق نیست،
مودب و باشخصیت است.
کسی که به حرف های پشت سرش زده میشود اهمیت نمی دهد,
بی خبر نیست،
صبور و با گذشت است.
"انسان بودن هزینه سنگینی دارد"




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : انسان، ارزش انسان، قیمت انسان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1395/12/12 :: نویسنده : moh j
استوماتیت کاندیدیاز یا برفک دهان به شکل برجستگی‌های سفید خاکستری در روی مخاط دهان و زبان بروز کرده که با کندن این ضایعات مناطق خونریزی‌دهنده ایجاد می‌شود. ضایعه اغلب اگزودای سفید دارد. برفک دهان به دلیل از بین رفتن باکتری‌های مفید موجود در دهان ایجاد می‌شود و با این وضع قارچ‌های کاندیدای موجود در دهان رشد بیش از حد پیدا می‌کنند و بصورت برفک در دهان دیده می‌شوند. برفک دهان اکثراً توسط قارچ کاندیداآلبیکانس و گاه توسط قارچ‌های کاندیدا گلابراتا و کاندیدا تروپیکالیس ایجاد می‌شود.

این بیماری نباید با لوکوپلاکیا اشتباه گرفته شود. ضایعات لوکوپلاکیا بیشتر در کناره‌های زبان است، در حالی که ضایعات برفکی معمولاً در روی زبان و سایر نقاط دهان دیده می‌شود.

در کودکان

برفک دهان اغلب در نوزادان دیده می‌شود. در نوزادان اغلب به دنبال عبور از کانال زایمانی و بعلت وجود کاندیدا در آنجا نوزاد دچار این بیماری می‌شود.

درمان در کودکان

درمان با قطره نیستاتین یا کلوتریمازول موضعی برای حداقل ده روز است.

در بزرگسالان

عامل این بیماری مخمر کاندیدا آلبیکانس است. برفک دهان در انسان‌های سالم نیز ممکن است رخ دهد، اما در بزرگسالان اکثراً عوامل زیر زمینه‌ساز بیماری هستند:

    استرس: استرس شدید و طولانی در بدن باعث آزاد شدن هورمون کورتیزول می‌شود. این هورمون با کاهش ایمنی بدن و افزایش قند خون، می‌تواند موجب ایجاد برفک دهان شود.
    کسانی که در دوره‌ای از آنتی بیوتیک یا دهانشویه‌های ضد باکتری استفاده کرده‌اند.
    به عنوان عفونت فرصت طلب در بیماران دچار ضعف ایمنی مانند ایدز
    کسانی که دیابت دارند.
    کسانی که از دندان مصنوعی استفاده می‌کنند.
    زنان باردار.
    کسانیکه دچار نقص در هضم غذا هستند.

بیشتر بیماران بدون علامت هستند ولی ممکن است هنگام غذا خوردن درد داشته باشند یا در آغاز ابتلا از طعم بد دهان گله داشته باشند.

پاپیلای سطح پشتی زبان محل ابتدایی توده شدن این ارگانیسم در حفره دهان ناقلان سالم دارای دندان است.
درمان در بزرگسالان

    درمان در بالغین از ترکیبات استروئیدی و فلوکونازول استفاده می‌شود. داروهایی مانند نیستاتین، میکونازول، آموفوتریسین بی.
    مصرف محلول دهانشویه نیستاتین در کم کردن برفک دهانی مؤثر است. نیستاتین دهانشویه مورد استفاده از دسته پلی‌ان‌ها و در حقیقت یک ترکیب آنتی‌بیوتیک ضد قارچی تتراماکرولیدی می‌باشد. مصرف بصورت ۴ بار در روز است.
    مصرف دهانشویه کلرهگزیدین بدون الکل نیز در کم کردن برفک دهانی مؤثر است. مصرف این دهانشویه بصورت دو بار در روز است. دهانشویه کلرهگزیدین، یک دهانشویه آنتی‌سپتیک است که توسط بسیاری از مطالعات بالینی و آزمایشگاهی، به عنوان یک داروی موضعی ضد باکتری و قارچی کاندیدا معرفی شده‌است.از داروها و فراورده‌های گیاهی نیز در درمان بیماری‌های دهان استفاده می‌شود، بر اساس تحقیقی در سال ۲۰۱۴ که در مجله Integrative Medicine Research مربوط به مرکز جهانی طب مکمل به چاپ رسید، مشخص شد گیاه گلنار فارسی نیز دارای تأثیر بسزایی در درمان آفت دهان می‌باشد. شاهین گوانجی در این تحقیق اثر عصاره الکلی و آبی گیاه گلنار فارسی را بر روی آفت‌های مینور مورد بررسی قرار داد که نتایج مطلوبی دریافت کرد.

رژیم غذایی ضد کاندیدا

باتوجه به اینکه قارچ‌های کاندیدایی در محیط شیرین و اسیدی رشد می‌کنند، برای مقابله با آنها باید رژیم غذایی خود را کمی تغییر دهید و از مصرف غذاهای اسیدی و قنددار خودداری کنید از جمله:

    پنیر مانده
    کلیه مشروبات الکلی (آبجو، لیکور، شراب و...)
    شکلات
    میوه‌ها (خشک و تازه)
    غذاهای تخمیر شده
    قارچ
    سرکه و ترشی جاتی که سرکه دارند (پیاز ترشی، خیارترشی)
    پاستا
    انواع مواد شکر دار (شیرینی جات، عسل، شربت‌ها)
    ادویه جاتی که شکر و سرکه دارند (سس کچاپ، سس استیک...)
    سبزیجاتی مانند خیار و چغندر و کنسروهای گوجه
    گوشت‌های هورمونی
    فست فود و غذاهای آمادهٔ فریزری





نوع مطلب : سلامت و بهداشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1395/12/10 :: نویسنده : moh j

پهلوان پنبه

ایرانی‌ها از دیرباز به مناسبت‌های مختلف جشن‌های همگانی را برپا می‌کردند، جشن نوروز در بهار، تیرگان در تابستان، مهرگان در پاییز و بهمنگان در زمستان از جمله این جشن‌ها بود.

در این میان جشن‌های دیگری هم بودند که به مناسبت و فراخور زمان برگزار می‌شدند. در برخی از این جشن‌ها، مردم لباس‌های خاصی را به تن می‌کردند، مثلاًً در یکی از این جشن‌های مردمی، دلقکی لاغراندام و نحیف بود که لباسی بر تن می‌کرد و در آن پنبه کار می‌گذاشت و از خود هیکلی پهلوانی می‌ساخت و به نمایش حرکات پهلوانان در نزد مردم می‌پرداخت.

در کنار آن، مردی بود که شعر می‌خواند و همزمان کمانداری‌ با تیر و کمان خود پهلوان قلابی را نشانه می‌گرفت و آن قدر تبر به سمت او روانه می‌کرد که نهایتاً همه پنبه‌هایش را می‌زد. در نهایت اندام نحیف و لاغر دلقک را مردم می‌دیدند و پس از آن پهلوانان واقعی وارد میدان می‌شدند.

از آن زمان بود که اصطلاح «پهلوان پنبه» و «پنبه‌اش را زدند» در میان مردم رواج یافت. «پهلوان پنبه» از آن به بعد به فردی اطلاق می‌شود که چیزی در چنته ندارد اما ادعای فراوانی دارد و بعد از مدتی بر همگان مسجل می‌شود که هر آنچه گفته و انجام داده همه برای عرض‌اندام بوده ا




نوع مطلب : ضرب المثل، 
برچسب ها : ضرب المثل، حکایت، طنز، راز،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1395/12/8 :: نویسنده : moh j
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم

باور کنید که عمراٌ تو واقعیت اینطور باشه




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : دستان، وفاداری، عشق و علاقه واقعی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1395/12/7 :: نویسنده : moh j
یرمردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم، و گرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از اینکه یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش می کردند، پدربزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت.

یک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازی می کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید، در آنها غذا بخورید! و تبسمی کرد و به کارش ادامه داد




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : پیرمرد، داستان پیرمرد، تنهایی، عبرت،
لینک های مرتبط :
جمعه 1395/12/6 :: نویسنده : moh j
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

 




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان پیرزن، داستان عبت اموز، ثروت، قدرت، عشق،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1395/12/5 :: نویسنده : moh j
روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.
پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.
پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بیفایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: « پس گیاه تو کو؟» پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد.
در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.
پادشاه روی تخت نشست و گفت:« این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.»
پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق باشد، نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافی دست بزند.»

 




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان خوب، داستان پادشاه،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 36 )    ...   6   7   8   9   10   11   12   ...