سلامتی و بهداشت
 
سلامتی و بهداشت
زندگی سالم در جسم سالم
جمعه 1395/12/6 :: نویسنده : moh j
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

 




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان پیرزن، داستان عبت اموز، ثروت، قدرت، عشق،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1395/12/5 :: نویسنده : moh j
روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.
پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.
پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بیفایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: « پس گیاه تو کو؟» پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد.
در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.
پادشاه روی تخت نشست و گفت:« این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.»
پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق باشد، نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافی دست بزند.»

 




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان خوب، داستان پادشاه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1395/12/1 :: نویسنده : moh j
 با سلام خدمت تمامی دوستان
توی این مطلب قصد دارم که شما رو با یکی دیگه از سری روش های کسب درامد از اینترنت اشنا کنم امیدوارم که بتونید بهره ی کافی رو از این مطلب ببرید و درامد خوبی رو از این سایت تجربه کنید
این روشی که می خوام براتون معرفی کنم پی تی سی یا همون پرداخت به ازای کلیک هست روال کار با این گونه سایت ها به این شکل است که شما با عضویت دراین سایتها به ازای تبلیغاتی که مشاهده می کنید مبلغی رو به عنوان دستمزد دریافت می کنید
حالا شاید شما از خودتمن این سوال رو بپرسید که چقدر از این گونه سایتها میشه درامد داشت و قیمت هر کلیک در ادین گونه سایتها چقدر است
عجله نکنید
نام این سایت :لایف کلیک هست
روش کار :پرداخت به ازای کلیک

راه های کلی درآمدزایی در سایت
آگهی کلیکی: جهت دریافت مبالغ روزانه شما باید تعدادی تبلیغات در تایم های مختلف ببینید(جهت در آمد از زیر مجموعه ها دیدن تبلیغات استاندارد واجب است)
آگهی گوگل: جهت دریافت و افزایش موجودی نیاز به دیدن لینکهای تبلیغی گوگل دارید .
آگهی بنری: جهت دریافت و افزایش موجودی شما نیاز به دیدن بنر های تبلیغی در تایم ثابت دارید .
سورف: كاربران در این بخش به آسانی می توانند تنها با باز نگه داشتن یك صفحه اقدام به كسب درآمد نمایند
قرعه کشی: با خرید هر یک از برگه های قرعه کشی می توانید در قرعه کشی های ماهانه و هفتگی شانس خود را امتحان کنید.
خرید سهام: می توانید تعدادی سهم با سود مشخص شده جهت درآمد زایی بخرید .
صندوق شانس: با انتخاب یک خانه از 9 خانه می توانید شانس خود را برای برنده شدن امتحان کنید .
انجمن: می توانید اطلاعات خود را با دوستان در میان بگذارید و امتیاز دریافت کنید .
امتیاز: رتبه هر کاربر را نشان می دهد و می توانید امتیازات خودرا تبدیل به هدایا یا وجه نقد بکنید .


هیچ قانون برداشتی وجود ندارد
و زمانی که درامد شما به 1000 تومن رسید می تونید برداشت کنید
پرداختی در کمتر از 24 ساعت

جهت عضویت از لینک زیر اقدام کنید
لایف کلیک







نوع مطلب : کسب از اینترنت، 
برچسب ها : پی تی سی ایرانی، لایف کلیک، life click، ptc، ptc irani، کسب از پی تی سی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1395/12/1 :: نویسنده : moh j
دختر خانم جوانی که در یک کودکستان برای بچه های چهار ساله کار می کرد می خواست چکمه های یک بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها تو پاش نمی رفت.

بعد از یک عالمه فشار و خم و راست شدن، بچه رو بغل می کنه و میذاره روی میز، بعدش روی زمین بالاخره با هزار بار جابجا شدن و فشار چکمه ها رو پای بچه می کنه و یک نفس راحت می کشه که … هنوز خستگیش نپریده بود که بچه می گه: این چکمه ها لنگه به لنگه است.

دختر خانم داستان طنز ما هم ناچارا با هزار بار فشار و این ور و اون ور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا نهایتا چکمه های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد.

گفت ای بابا و دوباره با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه؛ اما با چه زحمتی که چکمه ها به پای بچه نمی رفتن و با فشار زیاد نهایتا موفق شد که چکمه ها رو پای این کوچولو بکنه که بچه می گه: این چکمه ها مال من نیست !  :d

دختر خانم جوان با یک باز دم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبان گیرش شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه کرد و گفت آخه چی به تو بگم!!!
مجدد با زحمت بیش تر این چکمه های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید: خب حالا چکمه های تو کدوم هست؟
بچه گفت : همین ها چکمه های برادرمه ولی مامانم گفته اشکالی نداره می تونم پام کنم! :d

دختر خانم که دیگه خون خونش رو می خورد سعی کرد خون سردی خودش رو حفظ کنه و مجدد این چکمه هایی رو که به پای این بچه نمی رفت به پای اون کرد. یک آه طولانی کشید و مجدد گفت: خب حالا دستکش هات کجان؟ توی جیبت که نبودن.
بچه گفت: آره چون توی چکمه هام بودن دیگه




نوع مطلب : داستان، جوک، 
برچسب ها : داستان، قصه، متیل،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1395/11/19 :: نویسنده : moh j

من با این سن و سالم هنوز یه وقتایی از تاریكی میترسم!
بعد برادر زاده ی 7 ساله م توی تاریكی نشسته،بهش میگم:
تو تاریكی چه كار میكنی؟
میگه دارم با روحِ اجسام ارتباط برقرار میكنم !!

اینا بچه نیستن دایناسورن


دیروز خونه مهمون داشتیم ، پرسیدن بچتون کجاست ؟؟؟ مامانم گفت : تو فیسبوک
پرسیدن فیس بوک کجاست ؟

مامانم گفت : جایی که اگه خبر مرگشم توش بنویسه لایک میزنن


پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی درمقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:
1) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد: آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟
2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد: حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟


عمو زنجیر باف جان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید
جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار
یک گِلگی داشتم از حضورتون ...
شما که زنجیر ما رو بافتی..؟
... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟
مشکلتون دقیقاً چی بود؟
مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید


هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری،
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
 


گوگل: من صاحب همه چیم
ویکی پدیا: من همه چیو می‌دونم
فیسبوک: من همرو میشناسم
اینترنت: من نباشم شما ها هیچین
برق: زر اضافی نزنید !


الان دیگه زنها در همه ورزشها مثل فوتبال، همه علوم بویژه انرژی اتمی و حتی در كار و تجارت موفق هستند‌،..
خدا وکیلی اینطوری که دارن پیشرفت میکنن امید این میره یه روزی بیاد كه " پارك دوبل رو هم یاد بگیرن


می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟
چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟
اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟


قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد،
یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت. بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده
شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین... والا




نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : جوک، شادی، خنده، ضرب المثل،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1395/11/18 :: نویسنده : moh j
نقش سرنشین کنار راننده در ایران

ا_کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی
۲- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی
۳- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفن است
۴- تیکه انداختن به عابرین پیاده
۵- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها
۶- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها
۷- تشویق راننده برای لایی کشی
۸- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها
۹- خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها
۱۰- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا
۱۱- و در نهایت انجام مجلس کفن و دفن راننده :)))


رو اعصاب تر از اونایی که وقتی از تاکسی پیاده میشن
تازه جیباشونو میگردن که کرایه رو بدن؛
اونایین که بعد دو دقیقه گشتن اسکناس ۵ تومنی میدن!!

  

به قلبم گفتم :
شب‌ها خواب به چشمم نمی‌‌آید ،
قلبم گفت :
از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی ،
زر نزن بیخودم ادای عاشق ها رو در نیارا !


طرح آمارگیری خانوار:
مامور آمارگیری -شما چند تا بچه دارین؟
بابام -دو تا
مامور آمارگیری -ولی توشناسنامه که نوشته سه تا
بابام -اونو میگی؟دکورخونست.فقط وقتهایی که اینترنت قطع میشه میره بیرون یه دوری میزنه!





نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : جوک، جوک جدید، خنده، شادی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1395/11/17 :: نویسنده : moh j


////////////////////////////////////////

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز…

فردا یه عالمه کار داری،

قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه

که خیالــــــــتم راحت باشه

////////////////////////////////////////////////

ﺩﯾﺸﺐ دختره ﺭﻓﺘه ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺑﺎک رو ﭘﺮﮐﺮﺩه
ﮔﻔت: ﭼﻘﺪﺭﺷﺪ؟
ﻳﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ
ﺁﺭﻭﻡ ﮔﻔت : چی شده عاشقم شدی میخوای ازم کم پول بگیری

ﻳﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ :ﻧﻪ خانم! ﮔﺎﺯﻭﻳﻴﻞ ﺯﺩﯼ !!

////////////////////////////////////////////

شامپو داس پرژک

برای موهای جو گندمی(آره قبول دارم اینیکی بی مزه اس)
////////////////////////////////////////
ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﺗﻮ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺑﺎﯾﻮﺩﻧﺖ ﺭﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﯾﻮﺩﻧﺖ ﺗﻬﯿﻪ کنیم!

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ
پماد اصغر۲ تهیه کنم!




نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : جوک، جوک جدید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1395/11/13 :: نویسنده : moh j

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید

پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست

استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟

آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت : خیلی شور و غیر قابل تحمل است

استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟

مرد گفت : خوب است و می توان تحمل کرد

استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است.

شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.

سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا تعین می کند

پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است






نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان کوتاه پند آموز ظرفیت انسان ها،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 35 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...