سلامتی و بهداشت
 
سلامتی و بهداشت
زندگی سالم در جسم سالم
پنجشنبه 1395/11/7 :: نویسنده : moh j
روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست
علت ناراحتیش را پرسید ، پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم
سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم
سقراط گفت : چرا رنجیدی؟
مرد با تعجب گفت : خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم
آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود
سقراط پرسید : به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم
سقراط گفت : همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی
که او را بیمار می دانستی آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکر و روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند
و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند
نتیجه داستان : پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر
و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان کوتاه پند سقراط،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1395/11/6 :: نویسنده : moh j
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود
در حال فرار و آوارگی با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف خسته و کوفته به یک دهکده رسید
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد
اما بی پول بود
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایی کند
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت
فراری دهان خود را باز کرده گویی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود
او به اطراف نگاه کرد گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت :
آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد
و در صفحه پشتش چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :
من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم
نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان کوتاه جنایت کار مهربان، داستان، جنایت کار، داستان جرم و جنایت،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1395/11/5 :: نویسنده : moh j
مسئولین یک مؤسسه خیریه بعد از تحقیق در مورد ثروتمندان شهرمتوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند
و تا  به این زمان حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است
پس یکی از بهترین افرادشان را برای دریافت کمک نزد او فرستادند
مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه شهر نکرده‌اید.
آیا نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل : آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که  مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله
هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
زود قضاوت کردید !!!
مسئول خیریه : (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم  خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من انجام دادید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند
و زن و چهار بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
زود قضاوت کردید !!!
مسئول خیریه : (با شرمندگی بیشتر) نه  نمی‌دانستم  چه گرفتاری بزرگی انشالله حل شود …
وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قراردارد؟
زود قضاوت کردید !!!
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت : ببخشید نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری و مشکلات دارید …
وکیل : خوب حالا وقتی من به اینها یک ریال هم کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
باز هم زود قضاوت کردید !!!




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، مرد خسیس، داستان مرد خسیس، تفهیم،
لینک های مرتبط :
کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد. زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت.   یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا پول غذا را روی میز می گذاشتند و می رفتند، معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که  این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون می رسید
اما کمال الملک پولی در بساط نداشت بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن کشید، بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون آمد. گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را بردارد ولی متوجه شد که پولی در کار نیست و تنها یک نقاشی ست بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد کرد صاحب رستوران جلو آمد و جریان را پرسید.
گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت این مرد یک دزد و شیادست بجای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد.   بعد به گارسون گفت رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از یک پرس غذا ارزش دارد. امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری می شود.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان کمال الملک، کمال المک، ذاستان حمام،
لینک های مرتبط :
جمعه 1395/11/1 :: نویسنده : moh j
علت غلیظ شدن خون چیست ؟

تنها راهی که نشان می دهد فردی غلظت خون دارد یا نه، دادن آزمایش خون و اندازه گیری (اچ.تی.سی) هماتوکریت است. بعد از اینکه جواب آماده شد، پزشک دو دسته علت اولیه و ثانویه پیش رو دارد:

علت اولیه:مغز استخوان بدون هیچ محرکی از بیرون، خود به خود رفتار آنارشیستی نشان داده و شروع به تولید گلبول قرمز می کند که به آن پلیستمی می گویند و افزایش غلظت اولیه نامیده می شود بدون وجود علت ثانویه. درصد کمی از غلظت خون شامل علت اولیه می شود.

علت ثانویه:بین 95-90 درصد از کسانی که با غلظت خون به متخصص مراجعه می کنند، افرادی هستند که غلظت خون ثانویه دارند و این موضوع زمانی اتفاق می افتد که اکسیژن کافی به بافت های بدن نرسد. با کمبود اکسیژن در بدن، هورمونی به نام اریتروپویتین از کلیه ترشح می شود که این هورمون، مغز استخوان را برای ساخت بیشتر گلبول قرمز تحریک می کند تا بتواند کمبود اکسیژن رسانی به بافت های بدن را با افزایش تولید گلبول قرمز جبران کند. نمونه کسانی که با این مشکل مواجه می شوند، افرادی هستند که در ارتفاعات بلند و کوهستانی زندگی می کنند و چون با کمبود اکسیژن روبه رو هستند، دچار بیماری غلظت خون می شوند.

گاهی اوقات اکسیژن محیط مناسب است، اما به دلیل مشکلات ریوی، فرد دچار غلظت خون می شود یا ممکن است اکسیژن از ریه وارد خون شود، اما به دلیل مشکلات خونی، بین خون شریانی و وریدی، مشکلی وجود داشته باشد و خونی که در ریه پر از اکسیژن شده، بلافاصله با خون کم اکسیژن مخلوط شده و همین مساله سبب بروز غلظت خون شود. علت بعدی، هموگلوبین مادرزادی است که در آن افراد فامیل پرخون هستند و به علل مختلفی، مغز استخوان به گلبول سازی تحریک شود. یکی دیگر از علل مهم غلظت خون، کشیدن سیگار و مسمومیت با مونوکسیدکربن است که در نتیجه آنها اکسیژن رسانی به خون کم شده و غلظت خون ثانویه ایجاد می شود.

 مصرف دخانیات یکی از علت های جدی درکنار مسائل قلبی است که هم باعث بروز سرطان شده و هم سبب غلیظ شدن خون فرد می شود. فرض کنید فردی مدام سردرد دارد و جریان خونش سیالیت و روانی لازم را ندارد و مرتب در خواب، خواب زده می شود، آیا چنین فردی در طول روز عصبی نیست؟ می تواند تمرکز لازم را برای انجام کار هایش داشته باشد؟ نه. ممکن است ما نتوانیم کار زیادی برای بیماری مادرزادی قلبی که خون پراکسیژن و کم اکسیژن در آن با هم مخلوط می شوند یا بیماری مغز استخوان انجام دهیم، اما مشکلی که به دست خود ما ایجاد شد، فقط نیاز به اراده دارد. بیماران وقتی به ما مراجعه می کنند، می بینیم عصبی هستند و دائم سردرد دارند که علت هم پرخونی است و مشکل هم مصرف سیگار و دخانیات است.






نوع مطلب : سلامت و زیبایی، بیماریها و امراض، راههای درمان بیماریها، 
برچسب ها : علت غلیظ شدن خون، مشکلات ریوی، مصرف دخانیات، اچ.تی.سی، هماتوکریت،
لینک های مرتبط :
جمعه 1395/11/1 :: نویسنده : moh j
غلظت خون بیماری است که در سالهای اخیر زیادتر شده است. هرگاه میزان هموگلوبین خون (درصد گلبول قرمز خون) از حد معمول بالاتر برود، غلظت خون رخ می دهد که حد طبیعی آن در مردان 45 درصد و در زنان پایین تر از این مقدار است که اگر این غلظت در مردان بالاتر از 60 درصد و در زنان بالاتر از 55 درصد شود، باید مورد بررسی قرار بگیرد.

غلظت خون یعنی بخش گلبول های قرمز، چند درصد از خون کامل را اشغال کرده است. نحوه کار نیز به این شکل است که از فردی 2 سی سی خون گرفته می شود. سپس این خون در دستگاه سانتریفیوژ با دور زیادی به چرخش درمی آید و بر اثر این چرخش، بخش های مختلف خون از هم جدا می شوند. در ادامه یک ستون که به گلبول های قرمز اختصاص داده شده است، از سایر بخش های خون جدا می شود و درصد را اعلام می کند. اما چه زمانی هموگلوبین خون در حد طبیعی است؟ در زنان، اگر میزان هموگلوبین بین 16-12 (48- 36 درصد) و در مردان بین 18- 14 (56-42 درصد) باشد، طبیعی است. اصطلاح غلظت خون را ما زمانی به کار می بریم که میزان گلبول های قرمز خون، از عدد 52 در زنان و از عدد 56 در مردان تجاوز کند. در این صورت بیمار دچار پرفشاری و غلظت خون شده است.




نوع مطلب : سلامت و زیبایی، بیماریها و امراض، 
برچسب ها : غلظت خون، خون غلیظ، درمان غلظت خون،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1395/10/21 :: نویسنده : moh j
اگه تو خیابون یه فامیل دیدی که:
حواسش به یه جای دیگست
بدون که اون تورو زود تر دیده !
*****
زندگی جاریست …
نمیدونم شایدم خواهرشوهر باشه !
ولی هر چی هست از اقوام شوهره چون خیلی رو اعصابه !
***
ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ !
ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺯﻥ ﻣﯽﮔﺮﺩﻥ
ﮐﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻧﺮﻡ سمت ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮن ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺘﺶ ﮐﻨﻢ
***
دخترخالم گوشی مامانشو که ۳ میلیون قیمتش بوده گم کرده
هیچی بهش نگفتن که روحیش خراب نشه !
حالا من همسن اون بودم، پاک‌ کنمو گم کردم
با پادرمیونی فامیلا تو خونه رام دادن
****




نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : جوک، طنز، شادی، بی خیالی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1395/10/21 :: نویسنده : moh j
اول صبح‌ها آدم‌های تو خیابون طوری نگاه می‌کنن
انگار من از خواب بیدارشون کردم !
****
روغن نارگیل اگه خوب بود
موهای خودِ نارگیل اونجوری نبود
***
انقد که ایرانسل سعی کرده گولم بزنه تو مسابقه های اس ام اسی شرکت کنم
شیطان گولم نزده گناه کنم !
***
تنها جذابیتی که از اس‌ام‌اس‌ها باقی مونده
همون پیام‌های واریز پوله …
***
امروز نمیدونستم چطوری به خانوادم بگم من زن میخاااام و دیگه بزرگ شدم
پا شدم کولرو خاموش کردم
بابام اومد ماچم کرد گفت: حالا یه مرد شدی وقته زن گرفتنته
کلید اسرار: الگو گرفتن از پدر !
***
یکی از تردستیام تو بچگی این بود که
جعبه شیرینی تو یخچالو بدون اینکه بند روش باز بشه خالی میکردم
هیشکی هم نمی فهمید
***
یکی از نفرت انگیزترین کارهایی که آدم مجبور به انجام دادنش میشه
کارت به کارت کردن پوله
وقتی کارت به کارت میکنی بخشی از وجودت میمیره
***
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﻮﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﭘﻮچی ﻛﺮﺩﻳﻦ
ﺑﻪ اﻭﻧﻬﺎیی ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﻦ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻦ
ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﻣﺎﻫﻮاﺭﻩ ای و ﺗﻘﺎﺿﺎی آﻫﻨﮓ درخواستی ﻣﻴﻜﻨﻦ !
****
فقط یه ایرانی میتونه آدمو صدا کنه و زمانی که رفتی پیشش
ازت سوال کنه : چی کارت داشتم ؟
جالب اینکه ما هم می شینیم حدس می زنیم یارو چیکارمون داشته !




نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : جوک، جوک بی ادبی، طنز،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 35 )    ...   7   8   9   10   11   12   13   ...